مشکلم هنوز حل نشده واسم دعا کنید خیلی خوشحالم که هنوز فراموش نشدم
منتظرتون هستم تنهام نذاربد ...
عاشقانه های من و نامرئی..... !
مشکلم هنوز حل نشده واسم دعا کنید خیلی خوشحالم که هنوز فراموش نشدم
منتظرتون هستم تنهام نذاربد ...
واسم دعا کنید مشکلم زودتر حل بشه... منتظرتون هستم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مانده ام حيران در چگونه گذراندن
فصل غربت تو مي روي و من به ظاهر مانده ام
اما ..اما.. اما..٬ دلم با تو راهي شد...
شايد كمي از احساس غربتم بكاهد ويا كم كند از غربت لحظه هاي
مي آيي، مي دانم...
در نگاهت، در چشمانت مي خواندم با آهنگي پر اميد
كاش مي شد دست هايم را پر از معناي نگاهت مي كردم و
بر گردنت مي آويختم تا اين احساس براي هميشه در تو بماند.
حضرت علي (ع) ...
وا می کند بهار
مشت سبزش را
کوچه با نوک آواز پرستوها
خط خطی می شود٬ دست از بازی می کشم...
تو
در مشت کوچک قلبم
شکفته ای...
زنجیر تنگ می شود
دل اما تنگ تر...
حالا بی قراری از هر شاخه آویزان می شود روی زندگیم روی سقف.. روی اتاقم.. روی حوض.. روی باد که مشت به شیشه می زند.. روی لحظه های انتظار که تا نقطه پایان زندگیم ... روی حجم بی حجم تلفن... روی استکان یخ رده چایم روی اشک های قندیل بسته که بی بهانه ... بی قراری٬ بی قراری٬ بی قراری در قطره های آب در ذره های خاک در بند بند زمخت سلولهایم در آتشی که اینجا زیر گل های پیرهنم زبانه می کشد و خیس خیس هم که می شوم خاموش نمی شود...
بی قراری .... می فهمی ؟ بی قراری .....
از غصه های میان کلمات از فاصله های سنگین دو پاییز ...
از همین انقباظ فصل های مساوی و قدم های غیر موازی اعتراض که از روی
خط های شکسته عادت بی تو عبور می کنند...
این روزها٬ پای عشق را به پای دیوار زنجیر کرده اند . . .
دلم گرفته دلم گرفته دلم گرفته ...
از آسمان به جای ستاره یک تکه پاره ابر بر سرم انداخته اند و اصرا دارند که بگویند
نام آن رنج مکرر بر شانه های لخت کوچکمان زندگی نبود...
برای خودم می نویسم نه برای تو ....
دلم واسه معصومیت بچگی هام تنگ شده٬ واسه سادگی ۱۸ سالگیم ... چرا قدر معصومیتمون رو نمی دونیم ... اشتباه حوا چند بار دیگه باید تکرار بشه؟ چرا اون سیب سرخ کذایی دوباره قسمتم شد و نه از بهشت از همه جا روندم کردی ... خوب می فهمی چی می گم٬ اما یه سقوط آزاد تو وجودم داشتم... یه کمی می خوام رها باشم... می خوام خودم باشم.... ولی یه چیزی رو مطمئنم٬ نه کوره آدم سوزی به اسم جهنم وجود داره که اگه با تو باشم به انجا تبعید می شم نه بهشت برینی با اون دار و درخت٬ که اگه با تو نباشم بهم می رسه. اشتباه نکن کافر نشدم چون می دونم خدا هست... همین جا کنارم حس می کنمش... حتی!!! با این کوله بار پر از گناه....
پ.ن: می دونم همه از خوندن این متن تعجب می کنید اما اگه نمی گفتم می مردم نوشتم مثل همیشه!!
پ.ن: برداشت آزاد...
حتي اگر گاهي٬ تو را به قعر دريا ببرد..
آن ماهي كه هميشه بر سطح آن مي بيني مرده است.....
بی آنکه گام سپارد٬ می داند...
بی آنکه بنگرد می بیند...
بی عمل سامان می دهد...
این مطلب رو جایی دیدم نوشتمش تو وبم شما دوست دارم شما هم بخونیدش:
عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد: چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند. نوک بلندو تیزش خمیده و کند می شود شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد. یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد. برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.
پرمعني ترين کلمه((ما)) است آن را به کار بر...
عميق ترين کلمه((عشق)) است به آن ارج بده...
بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است با آن بازي نکن...
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است از آن حذر کن...
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است آن را فرو بر...
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است با آن مقابله کن...
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است به آن بپرداز...
پوچ ترين کلمه((طمع)) است آن را بکش...
سازنده ترين کلمه((صبر)) است براي داشتنش دعا کن....
هراسم را پنهان نموده ام ...
نباید بترسم
هرگز به انتها نمی رسی...؟؟؟
جستجو کن مرا خواهی یافت سنگ نیستم٬ یا شیشه یا در کنار جاده ای افتاده لا شه ای...
من انعکاس توام قبل از آنکه آرامش چشمه را بهم بزنی...تومیتوانی
تمام آن چیزها باشی که رویایی در دلت بود
اگر عزم آن کنی که بکوشی
اگر خودرا بیشتر باورکنی.
درکی مخصوص به خود داری از مردم
" که چرا میکنند آنچه را میکنند"
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد ، گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت
مي نويسم همه ي هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي ...
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي به حريم خلوت عشق تو تنها برسم
مي نويسم مي نويسم از تو ...
تا تن كاغذ من جا دارد مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري مي نويسم مي نويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد ...
سلام٬ خوبی کجایی؟ می بینمت باشه...
قرار.. دیدار.. فضا..
دیر شد بریم ...
سکوت .. سکوت .. سکوت..
لال شدی؟ مثل همیشه!
چرا نگفتی؟ مثل همیشه!
خداحافظ .. خداحافظی !
بدبخت حسود دیدی دوباره
دیدی عاجزی همون بهتر آدم نشی ..
افسردگی افسردگی افسردگی ....
به تعبیر تازه ای از عشق رسیده ام
به سکوت در زمان انفجار
بی نیازی در عمق طلب
همانند رشد گیاه آرام و پر تغییر
پوست انداختن دگردیسی…
و کامل بودن در هر لحظه و کامل شدن در هر لحظه
ثبت لحظه در خود و ایثار حضور
عشق را به گونه ای دیگر میبینم
رهایی در عین دلبستگی
و بخشش با تمام وجود
(اي كاش عشقش واقعي بود...)
پ۰ن۱ : مثل اینکه منم افتادم به پی نوشت٬نوشتن!
پ.ن۲: این پست هیچ ربطی به پستای قبلی نداره فقط نوشتم...
بدون سينه ات
بدون بوسه ات
زندگي در بي مجالي مي گذرد...
من عاشق زيستن
در بي مجاليم...
در امتداد نگاه تو
هیچوقت این جواب نگرفتم .... فکر می کنم عشق همیشه یکطرفه اس...
(این سوال رو لطفا آقایون جواب بدن) ![]()
عهد می بند که در صداقت تو شک نکنم و نه بی اعتماد٬ محبت تو را بپذیرم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت...
ديوانگي هاي تو عاشق ترم مي كند ....
"دنبال دلیل مثبت برای نداشته های خودبگردید. خواهید دید که نداشتنی های شما به دلیل چیزهای فوق العاده با ارزشی است که فقط شما صاحب آن هستید....
دلم برات تنگ شده مثل هميشه .....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگات رو نگام مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم حس كنم. رد احساست روي دلم جا مونده ... وقتي اسمت مياد ميتونم تپشهاي قلبم رو بشمارم... چشمام هرروز دنبالت مي گردن وقتي مي بينمت دستام ناخودآگاه مي لرزه باور مي كني؟... آخه ميشه بگم تنهام؟ ميشه بگم تو نيستي؟ميشه بگم با من نيستي؟؟ فكر اين كه با كس ديگه اي باشي هم ديونم مي كنه اگه نباشي اين همه احساس چي مي شه... كجا مي ره جواب دلم چي بدم آخه اون بيچاره گناه داره ... اگه يه بار ديگه به خلاء دل بسته باشم چي؟ اگه نموني چي؟ اگه همه حست دروغ.... نه نه نه نمي خوام حتي تصور كنم قرارمون فكراي خوب خوب بود، نه نمي خوام فكر كنم كه نباشي... به خدا دق مي كنم الان زمين و زمان واسم قشنگه الان دوست دارم حساي خوبم رو به بقيه هم منتقل كنم از بقيه كمك مي خوام تا منفي بافي رو كنار بذارم حداقل مي خوام دلم خوش باشه كه هستي، هستي و مي موني آره خودت ميدوني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....توي قلب مني... براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي... آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم.... ديگه نميتونم تحمل كنم... هنوز گرمي دستاتو تو دستم حس مي كنم ... صداي مهربونت رو ميشنوم ... آخر همه به يه چيز ميرسم، به اينكه عاشقت شدم واسه خودمم گفتنش سخته اما حقيقت محض.....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم...
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از حس گرم عاشقونه اس تو رو واسه هيچي دوست دارم يعني مي دوني بهدون هيچ دليل دوستت دارم خودمم نمي دونم چرا فقط و فقط مي دونم دوستت دارم خيلي زياد ...