|
احساس بدی دارم ... حس می کنم توام هم دیگه بنده هات رو دست می اندازه تا به بیچارگیشون بخندی ... خدایا توام حوصله ات از تکرار سر اومده دوست داری مسخره کنی عجزمون٬ بیچارگیمون دلخوش های الکیمون ٬ هر روز تو کثافت غرق شدنمون دوست داری٬ فلاکتمون به هم رحم نکردنمون چرا هرچی بدی و زشتی تو وجودمون گذاشتی .. ببین چقدر کوچیک و پستیم ... خوبی مال فرشته هاست پاکی و معصومیت مال فرشته هاست.. پس ما آدما چی مثلا اراده دادی شعور دادی اختیاردادی که هر گند کاری بکنیم به نتیجه که نرسیدیم بگی تقدیر بوده نمی فهمم خر شدم ... از تو به کی باید شکایت کرد به خودت به خودم به کی ؟ دارم هزیون می گم اما خسته ام خسته بازم کتف درد لعنتی امونم بریده فکرم دیگه کار نمی کنه توام که مثل همیشه فقط گوش می کنی پس کی جواب سوالام می دی ... مزخرف می گم ؟ حوصله ندارم ...
می دانم تنهایی هایم بی پایان نیست...
فقط کمی دچار درد بی پایان سردی شده ام ! قابل درمان نیست؟ می دون که نیست .... وقتی همه دنیا سرداز یه دل کوچیک شکسته مگه توقعی هست؟ چرا این روزا آدما هرچقدر قولای محکمتری می دن بیشتر می زنن زیرش ؟ چرا چرا چرا این همه چرا سردی نمی یاره این همه بدقولی این همه ... بماند
باران كه می آید مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری ، این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل ... نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید...
این شب ها
تحمل می کنم
تحمل می کنم تحمل می کنم بازهم... من تحملم زیاده ... خدا تحملی که تو دادی ته کشید آخ... دارم خفه می شم دوباره درد لعنتی کتفم شروع شده تازه راحت شده بودم اما دوباره ... خدا که نیستم آدمم آدم می فهمی ؟ گمون نکنم !! چند نفر به یه نفر ؟ یه دنیا ؟ چقدر باید این شعر رو زمزمه کنم: آب رفته به جوی نمی گردد باز... تا کی باید تقاص بدم تا کی باید تاوان بدم بسه دیگه خدا بسه حالا ببین خرد خردم مثل شن هایی که تو باد می رقصن... کاش تموم می شدم چه زجری گور روزهای خوشت با دستات بکنی و بعدش ...
در نبودنت بهار آمد... درخت سبز شد ... کور بینا شد ... ساعت هفت شد و قصه ننه بهار دختران هم به سر رسید اما عزیزم٬ من در نبودنت آنقدر گریستم که مرد همسایه صبح با چتری بزرگ از خانه رفت...
چه روزهای تاریکی ؟؟؟؟
چه امیدهای روشنی ؟؟؟؟؟؟؟؟ و دیگر هیچ ... مثل اون وقتا شدم خالی خالی کاش می شد سطل آشغال مغزم خالی کنم دیگه پر شده داره دیونم می کنه. انگار بخوای نخوای گاهی وقتا فیلت یاد هندوستان می کنه ... می دونی دلم برای خودم تنگ شده برای اون دختر قوی ای که بودم برای سرخوشی هام دلم تنگ شده برای خودم دلم تنگ شده که تو هیچ دلتنگش نمیشی که این روزا فقط ازش فرار می کنی ٬ چرا باور نمی کنی اینقدر بهم نزدیکی و عزیز که مشکلاتت برای من زخمه...کاش باور می کردی دلم یه بغل می خواد مثل بچگیام که می پریدم تو بغل بابایی قبل از جبهه رفتنش... قبل از... بگذریم اما حالا دیگه خیلی وقته نیست یه بغل که توقع نداشته باشه یه بغل که فقط بشنوه٬ خسته شدم ازبس فقط شنیدم از بس گوش بودم.. می خوام بگم می خوام حرف بزنم تا خالی شم سردرگمم... گاهی وقتا مجبوری گریز بزنی به عقب تا ببینی چه خبره٬ الان کجایی چی کار می کنی ... می بینی هنوزم جای خالی خیلی چیزا پر نشده تقصیر تو بوده ... نه نمی دونم شاید باید بفرستمت بری فراموش خونه ... اما اگه تو بری فراموش خونه من کجا برم کجارو دارم که برم٬ آره مثل همیشه بر می گردی سر خونه اول و تو برنده می شی مثل همیشه حتی یادتم ازمن قوی تر...
خداوندا مرا آن ده که آن به ... فقط صبرش هم بده٬ صبر ما مثلاْ آدما که در برابر صبر تو هیچه... من امروز غمگینم اصلانم حوصله کار ندارم
شنیدید می گن زمین و زمان با طرف سر جنگ دارن ؟
حالا شده حکایت من٬ باز تنبلیم اومد کاپشن بیارم هوا بارونی شد ... هرچند من عاشق هوای ابری و بارونی ام که سایه نداشته باشه!... اما تا این هوا ما رو سرما نده ول کن نیست انگار زمستون و بهار جاشون عوض کردن دیگه فصلها هم قاطی کردن...
سر که بلند می کنی
نگاهت سر بر آسمان می ساید و من اینجا ... میان خاکها نشسته ام افسوس ای کاش کمی سر به زیر بودی ....
خدا جونم ممنون که این همه منو دوست داری و به فکرمی
کاش لیاقت این همه محبتت داشته باشم ... کاش ما آدما چشم بصیرتمون باز بشه و بفهمیم که اونی که او بالاست خودش همه چیز درست می کنه بیخودی دست و پا زدن ما فایده نداره هیچ وقت تنهام نذار دوستت دارم.....
کاش از یه برج صد طبقه پرتم می کردی پایین اما این حرفارو ازت نمی شنیدم هنوزم خوابم٬ گیجم٬ مستم.. از چی .. نمی دونم از حرفای دیشبت داغونم کردی اما میدونی که نمی خوام به این راحتی ها بری ... هرچی بشه می مونم می دونم تحملش سخته خودتم خوب می دونی .. (نگو قرار که دیگه یه لحظه پیشم نباشی نمی ذارم یواش یواش همرنگ سایه ها بشی .. بی تو زندگیم چی میشه شور عاشقیم چی می شه تو که داری می ری اما سرنوشت من چی می شه ...)
اینکه چشم بشنون !! بعضی هام دنیا اومدن که بگن چشم .... دیگه حرفی ندارم عصبانی ام انگار که یه بادوم تلخ خوردم مثل زهرمار توی یه مهمونی بعدش هم نمی تونم قورتش بدم!! واقعاً غیر قابل هضم چرا بعضی ادما این جورین ؟؟؟
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟
من نه عاشق بودم ... نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خود بودم و یک حس قدیمی آشنا که به صد عشق و هوس می ارزد... چقدر باتو موندن سخت شد و بی انگیزه و البته بیهوده .... اعترافش درد داره اما حقیقته...
بزرگترین مصیبت زمانی است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشیم نه شعور کافی برای خاموش ماندن ...
کاش هیچوقت هوا آفتابی نمی شد ... کاش همیشه همین طور بارون می یومد .... کاش...
من در این خلوت خاموش سکوت اگر یاد تو یادی نکنم می شکنم
هر روز بی تو روز مباداست ... کسی چه می داند، شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست هایم چنان که بایدند نه نیست ها . . . .
دوباره سلام دیروز اینقدر خوشحال بودم که نفهمیدم اولین پستم بعد ده یازده ماه چی نوشتم
دلم واسه همه تنگ شده بود... تو این مدت اتفاقای زیادی نیافتاده اما درگیر مشکلم بودم که شکرخدا حل شد و با دعای شما البته ... خیلی حرفا دارم که بگم فقط اینکه بازم پیشم بمونید و تنهام نذارید. مثل همیشه واسم دعا کنید.. دلخوشیم اینه که برگشتم و دوباره با دوستای خوبم که خیلی کمکم کردن تو این مدت ارتباط دارم... امیدوام سال جدید همراه باشه با رسیدن به آروزهای خوب خوبتون دوتا جمله هست که باید بگم: اول اینکه تشکر برای بودنتون توسالی که گذشت ... دوم آرزو واسه بودنتون تو سال جدید... تابعد
سلاممممممممممممممممممممم من اومدم وای دلم برای همهتون یه ذره شده بود از همه اونایی که من تنها نذاشتن ممنونممممممممممممممممممممممممم دوستون دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
دارم از خوشحالی سکته می کنم که دوباره برگشتم خدایا مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دوستای خوبم سلام دلم برای همتون تنگ شده خیلی خیلی خیلی . . .
مشکلم هنوز حل نشده واسم دعا کنید خیلی خوشحالم که هنوز فراموش نشدم منتظرتون هستم تنهام نذاربد ...
دوستای خوبم سلام مجبورم یه مدت کوتاهی برم ٬ نیستم که بهتون سربزنم اما شما من فراموش نکنید ... واسم دعا کنید مشکلم زودتر حل بشه... منتظرتون هستم
سالروز میلاد حضرت علی(ع) و همچنین روز پدر و به همه پدرای مهربون تبریک می گم...
با قامتي غروبين در انتظار رسيدن رفتن تو
مانده ام حيران در چگونه گذراندن فصل غربت تو مي روي و من به ظاهر مانده ام اما ..اما.. اما..٬ دلم با تو راهي شد... شايد كمي از احساس غربتم بكاهد ويا كم كند از غربت لحظه هاي مي آيي، مي دانم... در نگاهت، در چشمانت مي خواندم با آهنگي پر اميد كاش مي شد دست هايم را پر از معناي نگاهت مي كردم و بر گردنت مي آويختم تا اين احساس براي هميشه در تو بماند.
متاسفام ديگه تو هيچكدوم از آرزوهام نيستي٬ مي شنوي با توام ها.... آره خودت نزن به اون راه با خودت خودتم... چرا با تو ته دنيا رو مي ديدم .. و اما تو چقدر به سادگيم خنديدي و ...
تمام محبتت را به پاي عزيزت بريز٬ اما نه تمام اعتمادت را .... حضرت علي (ع) ...
وا می کند بهار مشت سبزش را کوچه با نوک آواز پرستوها خط خطی می شود٬ دست از بازی می کشم... تو در مشت کوچک قلبم شکفته ای...
دیوار تنگ می شود زنجیر تنگ می شود دل اما تنگ تر... حالا بی قراری از هر شاخه آویزان می شود روی زندگیم روی سقف.. روی اتاقم.. روی حوض.. روی باد که مشت به شیشه می زند.. روی لحظه های انتظار که تا نقطه پایان زندگیم ... روی حجم بی حجم تلفن... روی استکان یخ رده چایم روی اشک های قندیل بسته که بی بهانه ... بی قراری٬ بی قراری٬ بی قراری در قطره های آب در ذره های خاک در بند بند زمخت سلولهایم در آتشی که اینجا زیر گل های پیرهنم زبانه می کشد و خیس خیس هم که می شوم خاموش نمی شود... بی قراری .... می فهمی ؟ بی قراری .....
|
About![]()
سلام، من سحر 28 سالم شده! يه دختر فرورديني ام و عاشق همه فرورديني ها . .
Home
|